ديگه خسته شدم از اين سر درگمي.ديگه خسته شدم...بايد برم..دفعه قبلي گفتم شايد برگردم.ولي اين بار ديگه برگشتي وجود نداره...خداحافظ همتون باشه...يا حق...كوير...
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 12:56 توسط کویر |
به نام حق
گفته بودم شايد يه روزي برگردم!حالا اون روز رسيد...برگشتم...! نتونستم از اينجا دل بكنم...خاك كوير آدم رو ميگيره! اما حرف اول: هميشه توي روزنامه ها البت قسمت آگهي و استخدام! ميبيني نوشته به چند نفر؟؟؟نيازمنديم....!!!! منم ميخوام اينجا يه آگهي بدم!!! ولي نه استخدام!!! آگهي بندگي خدا ! : به چند نفر كويري نيازمنديم! (...كوير...)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 0:45 توسط کویر |
گز ميكنم خيابان هارا با چشم بسته ...ميان مردمي كه حدوداً ميخرند و حدوداً ميفروشند...در بازار بورس چشم ها و پيشاني ها...وبخار پيشاني ام حيرت هيچكس را برنمي انگيزد...من زندگي را دوست دارم ولي از زندگي دوباره مي ترسم!من روزهارا دوست دارم ولي از روزگار ميترسم...سلام را دوست دارم ولي از زبانم ميترسم...
اين چنين ميگذرد روز و روزگار من! ...شايد آخرين پست كوير باشه...(خداحافظ)
+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 22:37 توسط کویر |
شب در چشمان من است،به سياهي چشمهايم نگاه كن
روز در چشمان من است،به سفيدي چشمهايم نگاه كن... شب و روز در چشمان من است،به چشمهاي من نگاه كن... پلك اگر فرو بندم، جهاني در ظلمات فروخواهد رفت.... "مرحوم استاد حسين پناهي"
+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 17:24 توسط کویر |
و باري ديگر:
خدايا عذر مي خواهم از اين كه در مقابل تو مي ايستم و از خود سخن مي گويم و خود را چيزي به حساب مي آورم كه تورا شكر كند و در مقابل تو بايستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد! خدايا آنچه ميگويم از قلبم مي جوشد و از روحم لبريز مي شود...خدايا دل شكسته ام،زجر كشيده ام از همه چيز نا اميد و از بازي سرنوشت مايوسم،در مقابل آينده اي تيره م مبهم و تاريك فرو رفته ام،تنها تو را مي شناسم ،تنها به سوي تو مي آيم ... و تنها ... ...كوير...
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 0:0 توسط کویر |
هميشه در خلوت شبهاي تار با او راز و نياز مي كنم.هميشه دلم از شور عشقش مي سوزد...مي تپد و مي لرزد... هميشه به سوي او مي روم و هدف حياتم اوست...اما،اما هيچگاه رو در رو و بي پرده در مقابل او ننشسته ام...گويي مي ترسم از نورش كور شوم...هراس دارم از جلال كبريايي اش محو گردم...شرم دارم كه در مقابلش بنشينم و در دل و جانم چيز ديگري جز او وجود داشته باشد...اورا خيلي دوست دارم...او خداي من است...محرم راز و نياز من است...همدم شبهاي تار من است...تنها كسي كه هرگز مرا ترك نكرده است...اما من...
...كوير...
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:58 توسط کویر |
كوتاه ولي زيبا:
خنده از لطفش حكايت مي كند گريه از قهرش شكايت كند اين دو پيغام مخالف در جهان از يكي دلبر حكايت مي كند شاعر:
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:32 توسط کویر |
قدم در راهي نهاده ايم كه فرصتي براي بازگشت نيست...پس چه خوب است كه نيم نگاهي به مسيري كه آمديم بيندازيم تا دريابيم كه كيستيم ، از كجا آمده ايم و به كجا مي رويم...
كوير
+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 3:31 توسط کویر |
كسي قدم در ره بي پايان كوير نمي گذارد... پس: تا اطلاع ثانوي كوير مُرد... روحش شاد و يادش گرامي
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:8 توسط کویر |
قرار بر اين بود كه در مورد انسان صحبت كنيم... به نام يكتا خالق هستي 2-ظرفيت علمي انسان بزرگترين ظرفيت هايي است كه يك مخلوق ممكن است داشته باشد... 3-او فطري خدا آشنا دارد.به خداي خويش در عمق وجدان خويش آگاهي دارد.همه انكارها،ترديد ها،بيماري هاو انحراف هايي است از سرشت اصلي انسان. 4-در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادي كه در جماد و گياه و حيوان دارد ،عنصري ملكوتي و الهي دارد،انسان تركيبي است از طبيعت و ماوراء طبيعت ،از ماده و معني ،از جسم و جان. 5-آفرينش انسان ،آفرينشي حساب شده است و تصادفي نسيت ،انسان موجودي انتخاب شده و برگزيده است. «««ادامه ارزشهاي انسان در پست هاي بعدي»»» با تشکر کویر
"ابتدا در مورد ارزشهاي انسان صحبت مي كنيم تا مقدمه اي شود بر ديگر مباحث"
انسان در جهان بيني انساني:
انسان در جهان بيني اسلامي داستان شگفت آوري دارد ،انسان ِ اسلام تنها يك موجود مستقيم القامهّ كه ناهخني پهن دارد و با دو پا راه مي رود نيست ،ايــن موجود از نظر قرآن ژزف تر و ومرموز تر از اينست كه بنوان آن را با اين چند كلمه تعريف كرد..
--- ----- ----- ---- ---- ---- ارزشها انسان:
1-انسان خليفه خدا در زمين است.
«روزي كه خواست اورا بيافريند اراده خود را به فرشتگان اعلام كرد.آنها گفتند:آيا موجودي مي آفريني كه در زمين تباهي خواهد كرد و خون خواهد ريخت؟او گفت من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد... ((بقره/30))
......نظرات شما پل پيشرفت ماست......
منبع: «انسان در قـــرآن» (استاد مطهري)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 1:11 توسط کویر |
قبل از اينكه به مواردي كه قرار است توضيح دهيم(در پست قبل) بپردازیم لازم ميدانيم به اين مورد اشاره و تاًكيد فراوان براي مطالعه ي آن نماييم: مرگ،نشانه مخلوق بودن افراد... نحن قدرنا لموت-ما تقدير مي كنيم بين شما مرگ را. موفق باشد کویر
اگر تو مخلوق و مصنوع و مربوب نيستي يا مدبري با تو نيست پس اگر ميتواني مرگ را از خودت دور كن،ما مرگ را ميان شما تقسيم كرده ايم (تقدير به معني تقسيم و تحديد به معناي اندازه گيري است)كسي كه بايد در جواني و ديگري در پيري و سومي در طفوليت بميرد بودن اينكه براي احدي در اين زمينه اختياري باشد هيچكس تاكنون نتوانسته مرگ را از خود يا ديگري دور كند با اينهمه پيشرفت علم حتي سلاطين مقتدر با رعايت حفظ الصحه بهداشت موفق نشدند يكساعت مرگ را به تاًخير بيندازند.
اجل حتمي و معلق،همچنين زياد شدن عمر در اجل معلق بواسطه صدقه يا صله رحم يا كم شدن آن در نتيجه قطع رحم و عقوق والدين يا قسم دروغ و خلاصه بسبب گناهان تا جائيكه حضرت صادق(ع)ميفرمايد :كسانيكه بواسطه گناهان مي ميرند بيشترند تا كساني كه به واسطه اجل و مرگ طبيعي ميميرند. و خلاصه اجل حتمي است كه قابل دگرگوني نيست و وقتي كه آمد يكساعت كم و زياد ندارد.اما اجل معلق بر چيزهايي مترتب است كه به بعضي هم هم اكنون اشاره شد.
+ نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 15:48 توسط کویر |
می دانی کیستی؟از کجا آمده ای و برای چه آمده ای؟
من كيستم از كجا آمده ام براي چه آمده ام ...اين سوالي است كه اغلب انسان ها حتي براي يك بارهم كه شده از خودشون مي پرسن...بعضي ها بعد يه كم فكر كردن به نتيجه مي رسند... ولي بعضي ها هم نه!اين دسته انسان ها احتياج به كمك دارند كه خودشون رو بشناسند ...خالق خودشون رو بشناسن ...يا حتي هدف از به دنيا آمدنشون بدونند... در پست هاي بعدي بعضي از اين موارد رو تا اون جايي كه درك و فهمم مي رسد توضيح مي دهم و آن هايي را كه از درك بنده حقير خارج است از شما دوستان درخواست ميكنم براي من و ديگر دوستان توضيح بدهند... واقعاً ممنون ميشوم اگر در توضيح اين مطالب من را ياري نماييد... با تشكر فراوان كوير
+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 21:35 توسط کویر |
بازهم سپاس مي گويم خدارا ... و سجده مي زنم به درگاهش ...
تو هم همراه من خدايت را شكر كن ...
+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 1:4 توسط کویر |
گلايه دارم...ولي نه از خدا..بلكه از بنده خدا! خدا خيلي بزرگه وقتي خودش يه كاري رو راه ميندازه بنده خدا جلوي اون كار رو ميگيره!چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوستان كارم به مشكل خورده ....خواهش مي كنم برام دعا كنيد.... برام دعا كنيد.....برام دعا كنيد .........برام دعا كنيد..........![]()
![]()
![]()
فداي همتون
كوير
+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 0:17 توسط کویر |
تو هم مي تواني!آري.تو هم مي تواني!
تو هم مي تواني عاشق باشي...فقط كافي است كمي چشم هايت را باز كني و كسي رو كه بايد بيبيني رو حس كني! ميگي چه جوري؟اين رو ديگه خودت بايد پيدا كني!سعي كن...آره...درسته همينه! سعي كن حتماً موفق مي شوي...فقط نبايد در بين راه نا اميد شوي چون او هميشه باتوست...هميشه ...بايد به خودت اطمينان داشته باشي واگر نه ...! خدا همين جاست! خوب نگاه كن ....مي بيني كوير
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 0:52 توسط کویر |
می خواهم سپاس بگویم خدارا به خاطر تمام نعمت هایی که به من اعطا کرده.می خواهم دست هایم را به سوی آسمان بلند کنم و فریاد بزنم: خدایا شکرت ...
می خواهم خوب نگاه کنم تا ببینم آنچه را که تا امروز ندیدم تا دریابم چیزی را که تا امروز برای فهم آن ناچیز بودم و همچنان هستم و می دانم ناچیز خواهم بود.... خدایا شکرت
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 4:1 توسط کویر |
به نام خدایی که عشق را در دل ها قرار داد تا بتوانیم عشق بورزیم
خیلی سخته آدم بتونه عاشق واقعی باشه! نه اشتباه نکن!..عشق به خدارو میگم.. ...خیلی ها هستند که با عشق به خدا به جایگاه بالایی در دنیا و از اون مهم تر در آخرت رسیدن و قرار است که برسند...خیلی کم پیدا میشه کسی که خدارو به خاطر خود خدا دوست داشته باشه...خیلی کم پیدا می شه کسی که خدارو از ته دل دوست داشته باشه یا حداقل خدارو از ته دل صدا کنه ... تو که داری الان داری این مطلب رو میخونی چند دقیقه یا حتی چند ثانیه فکر کن بیبن تا این لحظه که از خدا عمر گرفتی چقدر قدر نفس هایی رو که دم و بازدم میکنی رو میدونی... تا چقدر تونستی خدارو بشناسی و خدارو دوست داشته باشی فقط به خاطر این که خدا،خدای توست... همه این حرف هارو گفنم که در نهایت بگم: عشق به خداوند بلند مرتبه ترين عشق است... ...کویر...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 3:41 توسط کویر |